خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
90
أخلاق الأشراف ( فارسى )
از نوخاسته « 1 » يى اصفهانى روايت كنند كه در بيابانى مغولى « 2 » به دو رسيد ، بر او حمله كرد . نوخاسته از كمال كياست « 3 » تضرّعكنان گفت « اى آغا خداى را هم گامم كش » يعنى بگا مرا و مكش مرا . مغولش بر او رحم آورد و بر قول او كار كرد . جوان به يمن اين تدبير
--> ( 1 ) . نوخاسته ، نوجوان ؛ تازه به دوران رسيده ( ج نوخاستگان ) . حافظ گويد ( ديوان ، 56 ، قزوينى ) : صُبحدم مُرغ چمن با گُلِ نوخاسته گفت * ناز كَم كُن كه در اين باغ بسى چون تو شكفت گُل بخنديد كه از راست نَرنجيم ولى * هيچ عاشق سُخنِ سخت به معشوق نگفت . . . بيهقى پس از انتقاد از « سورى » و ستمگرىهاى او در خراسان آرد ( تاريخ ، 532 ، فيّاض ) : « . . . و ندانم تا اين نوخاستگان در اين دنيا چه بينند كه فراخيزند و مشتى حطام گرد كنند وز بهر آن خون ريزند و منازعت كنند و آنگاه آن را آسان فرو گذارند و با حسرت بروند . » ( 2 ) . مغولى ( منسوب به مغول ) يكى از طوايف زردپوست ساكن آسياى مركزى و شرقى ، كه شامل قبايل بسيار بودند مانند : تاتار ، قيات ، قنقرات ، جلاير ، كرائيت و غيره . اين قوم ، در اوايل قرن هفتم هجرى به رياست چنگيز ( وفات ، 624 ه . ق . ) از قبيلهء قيات بر قسمت مهمّى از آسيا تسلّط يافت . در اين روزگار سلطان محمّد خوارزمشاه ( وفات ، 617 ه . ق . ) در ايران حكومت مىكرد . چنگيز در آغاز با سلطان باب دوستى مفتوح ساخت ، ولى حاكم اترار ، به نادانى ، فرستادگان او را كشت و سرانجام پاى اين قوم به خاك ايران بازشد ، و پس از مرگ سلطان محمّد و كشته شدن پسر شجاع ولى بىتدبيرش سلطان جلال الدّين منكبرنى ، سپاه مغول ايران را فتح كردند ( اقبال آشتيانى ، تاريخ مغول ، 219 - 311 ، امير كبير ، 1352 ه . ش . ) . ( 3 ) . كياست ، الكياسة : الظّرافة و الفطانة و حسن الفهم و الادب - ظرافت و تيزهوشى و نيكفهمى و آدابدانى ( لسان ) . و در فلسفه ، چنان كه صدرا مىگويد : توانايى نفس ناطقه در استنباط آن چيزهايى است از ، مصالح و مفاسد ، براى شخص ، كه سودمندتر و درستتر است ( اسفار ، 1 / 327 ، تهران ) . و اسم يا صفت از آن « كيّس » است ؛ در حديث آمده است « المؤمن كيّس » - به خدا گرويده تيزهوش و زيركسار باشد .